سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
نی نی شاهد


نی نی شاهد


من می خواهم فیلمی درست کنم که هنوز اسمش را انتخاب نکرده ام. عمه قبول نمی کند که کارگردان یا عکاس فیلم شود. مامان بزرگم ناظر کیفی فیلم است. مادرم نویسنده است. شاید هم دایی رضا و دایی امیر دزد و پلیس باشند. خودم هم بازیگر و تهیه کننده هستم. نقشم دختری است که دزد او را می دزدد. بعد خاله ام نقش مادرم را بازی می کند.


فیلم درباره این است که یک روز یک مادری از خانه بیرون می رود و درخانه را قفل نمی کند. بچه که در خانه بود دزد می آید و بچه را می برد. دزد خودش بچه ندارد و می خواهد بچه داشته باشد. مادر وقتی می آید و می بیند بچه خانه نیست، می رود سبزقبا و دعا می خواند. بچه بهانه می گیرد که دزد او را ببرد پیش سفره هفت سین شناور(باید زود برویم آنجا که فیلم  و عکس-برای آخر فیلم- بگیریم تا سفره هفت سین را برنداشته اند) می روند آنجا. بعد شب می شود و مادر زنگ می زند به پلیس و پلیس ها دزد را می گیرند و به مدت هفتصد و هفتاد و هفت سال به زندان می برند. و بچه پیش مادرش برمی گردد.


آرزو دارم این فیلم را به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بدهم تا در همه جا پخش شود. این فیلم همه اش از خودم نبود. نصفش از خودم بود. نصف بقیه اش از یک فیلم دیگه بود. اگر می توانید یک اسم برای این فیلم انتخاب کنید. اگر کسی کارگردانی سراغ دارد بیارد من لازم دارم.


[ شنبه 5/1/91 ] [ 10:44 صبح ] [به قلم : کوثر ] نظر

امروز روز خیلی بدی بود ههههههه نه! امروز روز خیلی خوبی بود. چون امروز من رفتم بالای صحنه پیش عمو کاج شعر خوندم از رو خودم .شعر کتاب را من وا کردم که خودم ساختمش. باید بهم جایزه بدین . به شاهد می گم بهم جایزه بده نمی ده. شما بهم جایزه می دید؟


عمه هم باهام اومده بود . شاهد باهام نیومده بود.راستی توی جلسه شعر خوندمش ها.... الکی نبود! دیگه واقعا این کارم جایزه می خواد.


یدونه شعر نوشته بودم (حسنی تنبل) اننننننننقد طنز و وحشتناک بود که نخوندمش. بعدشم رفتیم تولد علی توتولو!


آیا می توانم دیگر بروم؟


[ یکشنبه 21/12/90 ] [ 11:12 صبح ] [به قلم : کوثر ] نظر

 


قرآن یاز


کتاب رو من وا کردم


بسم الله الرّحیم رو


 من فراموش نکردم


توش نوشته بود


الله و اکبر


همین کلمه


برام معنی داشت


توش نوشته بود


خدا بزرگ است


خدا بزرگ است


خدا بزرگ است


(شعر از نی نی شاهد)


دعا کنید مطلبم برگزیده شود چون من دوست دارم امتیازم بیاد بالا شرمنده


[ شنبه 13/12/90 ] [ 7:22 عصر ] [به قلم : کوثر ] نظر

در سال 57 شاه مردمی را که به راه پیمایی می رفتند می کشت و مردم هم بیش تر اعتراض می کردند.


مردم از دست شاه خسته شده بودند و به زور شاه را از ایران اخراج کردند.


امام (ره) به ایران آمدند و در روز 22 بهمن همه به انقلاب ملحق شدند و دیگر کسی مخالف امام(ره) نبود.


نویسنده : کوثر


[ پنج شنبه 13/11/90 ] [ 8:6 عصر ] [به قلم : کوثر ] نظر

این نقاشی رو خودم کشیدم . برای امام رضا اما امروز نه! قبلا کشیدمش.


مامانم تا الان زده بودش روی یخچال!


امام رضا


خدافــــــــــظ!


[ سه شنبه 4/11/90 ] [ 11:47 صبح ] [به قلم : کوثر ] نظر